

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵
اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
که نی عاشق نمییابد که نی دلخسته کم دارد
مرا گوید چرا چشمت رقیب روی من باشد
بدان در پیش خورشیدش همیدارم که نم دارد
چو اسماعیل پیش او بنوشم زخم نیش او
خلیلم را خریدارم چه گر قصد ستم دارد
اگر مشهور شد شورم خدا داند که معذورم
کهاسیر حکم آن عشقم که صد طبل و علم دارد
مرا یار شکرناکم اگر بنشاند بر خاکم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و درد ناشی از آن میپردازد و میگوید که اگر صد نفر هم به مانند او در هلاکت باشند، عشق او هیچ کم نمیشود. او از محبوبش میخواهد تا بر او چشم نداشته باشد، چرا که عشقش به او مانند خورشید درخشنده است. شاعر به زخم و درد عشقش اشاره میکند و میگوید این درد به او شیرینی میدهد و اگرچه او دچار عذاب است، اما عشقش ارج و قربی ویژه دارد. در نهایت، او تأکید میکند که در این عالم عشق، نعره و غوغا جایی ندارد و باید آرامش یافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
