

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷
نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد
تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی
تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد
نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم
ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد
بیا ای یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب
دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد
در این آتش کبابم من خراب اندر خرابم من
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و حال و هوای خود میپردازد و در جستجوی محبوب است. او از محبوب میخواهد که نشانی خود را بدهد و به او بیاموزد که وفاداری و عشق چگونه است. دل شاعر در فراق محبوب به تنگ آمده و به صورت استعاری از آتش عشق و درد خود سخن میگوید. شاعر با اشاره به مثالهایی از تاریخ، عشق را رشتهوار به جستوجوی حقیقت و نور الهی مربوط میکند. او در نهایت تأکید میکند که در این عشق، همه چیز نشانی از وجود و عشق الهی دارد و این عشق همانند نور خداست که در همه جا حاضر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
