

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد
مَلَکها را چو مَندیلی به دست خویش درپیچد
چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
چو هفت صد پردهٔ دل را به نور خود بِدَرّاند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به توصیف عشق و حال و هوای عاشق میپردازد. او از شور و شوقی سخن میگوید که باید در دل عاشق وجود داشته باشد و هر بار که برمیخیزد، به مانند قیامتی آتشین، شور و نشاطی را برانگیزد. دل باید چنان مشتاق و پرحرارت باشد که حتی دوزخ را هم فرو بسوزاند و توانایی کنار آمدن با تمامی چالشها را داشته باشد. در این عشق، باید خود را بر تمام موانع فائق آورد و حتی با خود نیز در جدال باشد. شاعر همچنین به نورانیت عشق اشاره میکند که توانایی درخشش در تاریکی را دارد و در نهایت میگوید گنجهای ارزشمندی از اعماق عشق و وجود به دست میآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
