

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۹۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۰
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چهبود
چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چهبود
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید
سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چهبود
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی
کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چهبود
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو
که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چهبود
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادهست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی اهمیت وجود و هویت انسان از منظر روح و جسم میپردازد. او اشاره میکند که اگر سر به هوس سپرده شود و از خود غافل گردد، چه فایدهای دارد. مولانا به نظر در چهرهی محبوب و سفر به درون خود اشاره میکند و میگوید که اگر خود را فراموش کردهایم، سفر به دور و بر چه سودی خواهد داشت. همچنین، او با کنایه به خاصیت شکر در وجود انسان، بر ضرورت توجه به حقیقت و معنای وجود تاکید میکند، چرا که انسان در غیر از معرفت الهی نمیتواند به درک واقعی برسد. در نهایت، او به بیحالی چشم دل و عدم آگاهی از حقیقت اشاره میکند و این نکته را متذکر میشود که بیتوجهی به درون، آدمی را به کوری و کرّی دچار میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
