

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴
امروز جمال تو سیمای دگر دارد
امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
امروز گل لعلت از شاخ دگر رُستهست
امروز قدِ سروت بالای دگر دارد
امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد
وان سکهی چون چرخت پهنای دگر دارد
امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست
دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
آن آهوِ شیرافکن پیداست در آن چشمش
کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلیات زیبایی و عشق اشاره میکند و حال و روز نوینی را در ارتباط با محبوب بیان میکند. او به تغییرات ظاهری و باطنی معشوق میپردازد که هر روز چهرهای تازه و جذاب دارد و این تغییرات او را به دنیای دیگری میبرد. شاعر به گمگشتگی دل و عشق در راه معشوق اشاره میکند و بیان میدارد که عاشق با وجود مشکلات و فقدانها، همیشه به دنبال معشوق و زیباییهای اوست. همچنین گرچه عاشق با درد و رنجهای عشق مواجه است، اما این تجربه برای او عمیق و ارزشمند است و دنیای عشق همواره در حال تغییر و تحول است. در نهایت، شاعر از عشق حقیقی و بینهایت یاد میکند که در آینده به صورت دیگری در دل او جلوهگری خواهد کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
