

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
زیرا نمیدانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
از حملههای جند او وز زخمهای تند او
سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
زین باده میخواهی برو اول تنک چون شیشه شو
چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
هر کآن می احمر خورد بابرگ گردد برخورد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، شاعر از «میر اجل» میخواهد که از ننگ و عیوب انسانها فاصله بگیرد و به رنگ آنها درنیاید. او به زخمها و آسیبها اشاره میکند و میگوید که در مواجهه با مشکلات، هیچ بخشی از وجود کسی سالم نمیماند. شاعر به شراب به عنوان منبع شادمانی اشاره میکند که میتواند انسان را از خود بیخود کند. در ادامه، توصیه میکند که برای رفع دلتنگیها باید شفاف و شکننده چون شیشه شد. او با بیانی سمبلیک از انسانی دعوت میکند که در مواجهه با مشکلات، خاموش و آرام باشد تا دچار آسیب نشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
