

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۶
با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
یک روز همیخندد صد سال همیلرزد
خربندگی و آنگه از بهر خر مرده
بهر گل پژمرده با خار همیسازد
زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند
زیرا که همه خنده زین خنده همیخیزد
ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت
تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد
ای خسته افتاده بنگر که که افکندت
چون درنگری او را هم اوت برانگیزد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تلخی معزولی و ناپایداری خوشیها اشاره میکند و از این میگوید که خندهها در حقیقت به خاطر ناراحتیها و تلخیها به وجود میآیند. او به مخاطب هشدار میدهد که نباید به تحولات ظاهری و خندههای کاذب دل خوش کند، زیرا این خندهها از درد و تلخی ناشی میشوند. شاعر بیثباتی زندگی و واکنشها به تلخیها را یادآور میشود و به بررسی تأثیرات عواطف منفی و روابط انسانی میپردازد. او در نهایت بر لزوم توجه به منبع ناراحتیها تأکید میکند و از آسیبهای ناشی از غفلت نسبت به آنها میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
