

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹
در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
و اندر دل دونهمّت، اسرارِ تو چون باشد؟!
بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد
آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد
وان را که وفا خوانی، آن مکر و فسون باشد
آن جای که عشق آمد، جان را چه محل باشد؟!
هر عقل کجا پرّد، آن جا که جنون باشد؟
سیمرغ دلِ عاشق، در دام کجا گنجد؟!
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به درد و غم عشق و سیر و سلوک عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که بودن در خانه غم از افرادی با همت پایین است و دل دون همت نمیتواند رازهای عشق را درک کند. او به این نکته اشاره دارد که عشق میتواند جان انسان را به جایی فراتر از زمین برساند و عقل در برابر عشق ناتوان است. همچنین به پرواز سیمرغ دل عاشق اشاره میشود که از دنیای مادی فراتر میرود و نمیتواند در دام گرفتاریها بماند. در نهایت، شاعر با اشاره به شمس تبریزی خواستار عشق برای تسکین دل و جان است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
