

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۸
ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
سیمرغ فلک پیما پیش تو مگس باشد
آب حیوان ایمان خاک سیهی کفران
بر آتش تو هر دو ماننده خس باشد
جان را صفت ایمان شد وین جان به نفس جان شد
دل غرقه عمان شد چه جای نفس باشد
شب کفر و چراغ ایمان خورشید چو شد رخشان
با کفر بگفت ایمان رفتیم که بس باشد
ایمان فرسی دین را مر نفس چو فرزین را
وآن شاه نوآیین را چه جای فرس باشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به مسألهی مقایسهی ایمان و کفر میپردازد و تأثیر ایمان را بر روح و جان انسان نشان میدهد. به تصویر کشیده شده که ایمان به عنوان نیرویی والا و برتر، همهچیز را روشن و دلسوزانه میکند، در حالی که کفر در پسزمینه قرار میگیرد و در برابر نور ایمان پژمرده میشود. مولانا با ذکر شمع و روشنایی، نشانهی دلبستگی به ایمان را برجسته میکند و به بالا بودن مقام شمسالدین تبریزی اشاره دارد که در این مسیر نورانی قرار دارد، تا نشان دهد روح ایمان چقدر میتواند انسان را ارتقا دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
