

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶
هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد
ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد
جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده
در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد
آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین
هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد
گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد
ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به محبت و عشق و وابستگی به معشوق میپردازد و حالات مختلف عاشق و معشوق را توصیف میکند. در این غزل، مولانا به تضادهای انسانی و احوال عاشقانه اشاره میکند و فضایی از گدازگی و ناآرامی را به تصویر میکشد. او بر تأثیرات درونی و بیرونی عشق تأکید دارد و از人ی در میان دوگانگی عشق و زهد سخن میگوید. شاعر به چالشهای درونی عاشق و کشمکشهای روحی او اشاره میکند و در نهایت، او را به پذیرش بیقید و شرط عشق دعوت میکند. عشق را همچون سرودی در زندگی میداند که رنگ و بویی خاص به آن میبخشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
