

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹
عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد
ور نی مثل کودک تا کعب همیبازد
مهرو چو تویی باید ای ماه غلام تو
تا بر همه مه رویان میچربد و مینازد
عاشق چو منی باید کز مستی و بیخویشی
با خلق نپیوندد با خویش نپردازد
فارس چو تویی باید ای شاه سوار من
کز وهم و گمان زان سو میراند و میتازد
عشق آب حیات آمد برهاندت از مردن
ای شاه که او خود را در عشق دراندازد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلبستگی عمیق خود اشاره دارد و میگوید که عاشقان باید همچون او در آتش عشق بسوزند و خود را با شور و حال بیخود کنند. او از زیبایی معشوق، که مانند ماه میدرخشد، میگوید و تصریح میکند که عاشق باید از دنیا و خویشتن جدا باشد. عشق را آب حیات میداند که فرد را از مرگ میراند و این عشق را با لطافت و زیبایی شبیه به شاخ زر تصویر میکند. در نهایت، شاعر با ذکر نام شمس تبریزی اشاره میکند که این عشق میتواند نوای تازه و شعشعانی بر قلب عاشق بیفکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
