

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰
تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند
از حال گدا نیست عجب گر شود او پست
تیغ غم تو از سر صد شاه سر افکند
روزی پسر ادهم اندر پی آهو
مانند فلک مرکب شبدیز برافکند
دادیش یکی شربت کز لذت و بویش
مستیش به سر برشد و از اسب درافکند
گفتند همه کس به سر کوی تحیر
مسکین پسر ادهم تاج و کمر افکند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به تمجید از شخصیتهای بزرگ تاریخ اسلام، از جمله پیامبر محمد و سلیمان، میپردازد. او با تصویرسازی از حال و روز انسانها، به پیوند عشق و معرفت اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند فرد را از مقام و معیت خود به عشق برساند. شخصیت پسر ادهم، که در جستجوی محبوبش است، با مظاهر شگفتی و حیرت روبرو میشود و در نهایت به نشستی از شوق و شیدایی میرسد. این کیفیت عشق و دینباوری، همچون نویدی از پرواز و رهایی بیان میشود و بازتابی از قدرت الهی در تحولات زندگی را نشان میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
