

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معرفی و توصیف محبوبی میپردازد که به زیبایی و تازگی در قالبهای مختلف جلوهگر میشود. او به تغییرات ظاهری میپردازد، اما تأکید میکند که ذات این محبوب همیشه ثابت و یکسان است، حتی اگر لباس یا ظاهر او تغییر کند. ضمن بیان این که عشق و حقیقت هرگز نمیمیرد و به نوعی همیشگی است، به شخصیت شمس تبریز اشاره کرده و او را نشاندهندهی نور و حقیقت میداند که با هر بار ظهورش اسراری نو در دل میآورد. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که در درک این معانی، گفتار و نظریات محدود هستند و باید به حقیقت نگریست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
