

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۴۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۲
در خانه نشسته بت عیار که دارد
معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
بی زحمت دیده، رخ خورشید که بیند
بی پرده، عیان، طاقت دیدار که دارد
گفتی به خرابات، دگر کار ندارم
خود کار تو داریو دگر کار که دارد
رندان صبوحی همه مخمور خمارند
ای زهره کلید در خمّار که دارد
ما طوطی غیبیم، شکرخواره و عاشق
آن کان شکرهای به قنطار که دارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف معشوقی زیبا و دلربا میپردازد که دارای جذابیتهای خاصی است و میتواند عواطف عاشقانه را برانگیزد. او بیان میکند که دیدن این معشوق بدون هیچ زحمتی امکانپذیر است و در این حالت، دیگر کارها بیمعنا میشوند. همچنین، با اشاره به حال و هوای رندان و عاشقان، به تاثیرات عشق و ایمان بر زندگی آنان پرداخته و میگوید که برخی از زیباییها مانند دیدار معشوق از ثروت و دارایی ارزشمندترند. شاعر همچنین به احساساتی چون غم و شادی، و تأثیرات زیبایی معشوق بر روح و روان اشاره میکند و به نقش شمس تبریزی به عنوان یک منبع الهام و روشنایی در زندگیاش اعتراف میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
