

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد
ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد
کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد
آن آهوی خوش ناف به تبریز روان گشت
بغداد جهان را به بصیرت همدان کرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیرات عمیق عشق و زیبایی میپردازد. او از تجربهای در کوچههای خرابات میگوید که با دیدن یک دلبر عیار به شدت شیفتهاش شده است. این دلبر به ظاهر از او فاصله میگیرد، اما او همچنان حیرتزده از جذابیت و نوری است که از او ساطع میشود. او به عظمت و تأثیر شخصیت شمس تبریزی اشاره میکند و او را به عنوان محرم اسرار و سرچشمهٔ عشق معرفی میکند. در انتها، تأکید بر اینکه عشق شمس الحق توانسته است مرزهای عرفان را بشکافد و به عمق معنای وجود پی ببرد، به وضوح حس میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
