

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵
بار دگر آن آب به دولاب درآمد
وآن چرخهٔ گردنده در اشتاب درآمد
بار دگر آن جان، پر از آتش و از آب
در لرزه چو خورشید و چو سیماب درآمد
بار دگر آن صورتِ پنهانیِ عالم
از روزن جان، دوش، چو مهتاب درآمد
خورشید که میدرَّد از او مشرق و مغرب
از لطف بوَد گر به سطرلاب درآمد
بار دگر آن صبح بخندید و بتابید
تا خفتهٔ صد ساله هم از خواب درآمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بازگشت یک تجربه معنوی و روحانی صحبت میکند که در آن جان انسان دوباره زنده و شعلهور میشود. او به ورود نور و آگاهی به زندگی اشاره میکند و لحظههای ویژهای را توصیف میکند که در آنها حقیقتهای عمیق آشکار میشود. با یادآوری شخصیت محمد و نقش او در رسالت الهی، شاعر به تأکید بر اهمیت و معنای روحانی این واقعه میپردازد. در نهایت، شاعر به اهمیت سکوت و فراموشی در برابر این تجربیات عمیق اشاره میکند و بر لزوم درک عمیقتری از آنچه که به وقوع پیوسته تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
