

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۴
تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد
آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوج
هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد
آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانند
گر بئس قرین بود کنون نعم قرین شد
بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج
آخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد
زان روز که دیدیمش ما روزفزونیم
خاری که ورا جست گلستان یقین شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حال و هوای عشق و جذب قدرتی الهی میپردازد که تأثیر عمیقی بر جان و دل انسانها دارد. وقتی که عشق الهی در سینهها جا میگیرد، هر مکان به مانند بهشت میشود و افکار و خیالات ناخواسته در برابر این عشق محو میشوند. نقش و تاثیر این عشق بر تمام جنبههای زندگی، از زیباییها و خوشیها گرفته تا مشکلات و چالشها، به صورت شگفتانگیزی مثبت و سازنده است. هر آنچه در زندگی ناپسند و منفی به نظر میرسید، به واسطه این عشق به سمت خیر و زیبایی متمایل میشود. در نهایت، عشق به خداوند به انسان قوت میبخشد و دلهای تاریک را روشن میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
