

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸
بگو دل را که گرد غم نگردد
ازیرا غم به خوردن کم نگردد
نبات آب و گل جمله غم آمد
که سور او به جز ماتم نگردد
مگرد ای مرغ دل پیرامن غم
که در غم پر و پا محکم نگردد
دل اندر بیغمی پری بیابد
که دیگر گرد این عالم نگردد
دلا این تن عدو کهنه تست
عدو کهنه خال و عم نگردد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دل میگوید که غم را رها کند زیرا غم بر او چیره نخواهد شد. او تاکید میکند که زندگی بیغم، به دل شادابی میدهد و انسان باید از غمها فاصله بگیرد. مولانا با دعوت به سرسختی و آرامش در دل، بیان میکند که همچون ماهی در دریا باید در دریای معنا زندگی کرد تا از غم دور بمانیم. او اشاره میکند که تنها انسانها هستند که میتوانند از این دریا بهرهمند شوند، زیرا حیوانات به دنیای معنوی دسترسی ندارند. در نهایت، شاعر به اهمیت خرد و دوری از کلمات پوشالی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
