

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲
رفتیم بقیه را بقا باد
لابد برود هر آنک او زاد
پنگان فلک ندید هرگز
طشتی که ز بام درنیفتاد
چندین مدوید کاندر این خاک
شاگرد همان شدست کاستاد
ای خوب مناز کاندر آن گور
بس شیرینست لا چو فرهاد
آخر چه وفا کند بنایی
کاستون ویست پارهای باد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مفهوم آنچه باقی میماند و در گذر زمان زایل نمیشود، پرداخته است. او به زندگی و مرگ اشاره میکند و از ناپایداری دنیا و سرنوشت انسانها سخن میگوید. همچنین، محبت و عشق الهی را به عنوان جوهر اصلی و باقیمانده خانوادگی معرفی میکند. او تاکید میکند که انسانها باید در این دنیا به دنبال ارزشهای پایدار باشند و به یاد داشته باشند که در نهایت، روح و عشق الهی همواره باقی خواهند ماند. غزل در نهایت به این نکته میرسد که در دل سختیها و بلاها، امید و نور وجود دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
