

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳
جانی که ز نور مصطفی زاد
با او تو مگو ز داد و بیداد
هرگز ماهی سباحت آموخت
آزادی جست سرو آزاد
خاری که ز گلبن طرب رست
گلزار به روی او شود شاد
دورست رواقهای شادی
از آتش و آب و خاک و از باد
زین چار بسیط چون چلیپا
ترکیب موحدان برون باد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان حال و روح انسانی میپردازد که از نور و وجود مقدس پیامبر (مصطفی) متولد شده و به او اشاره میکند که نباید درباره دنیا و مشکلات آن سخن بگوید. در این عالم، ماهی آزادی را نمیآموزد و گلی که از خوشحالی برمیخیزد، گلزار را شاد میکند. در حالیکه شادی و نور حقیقی از آنجهانی دیگر میآید، انسان باید با دید دل به جهان بنگرد و ببیند که در هر ویرانی، بهشتی نهفته است. همچنین، در زندگی معنوی، تلاش برای رسیدن به درک عمیقتر و نزدیک شدن به حقیقت میتواند به انسان امید و روشنی ببخشد. در نهایت، به دنبال بود شمس تبریز، که نماد تعالیم و ارشاد است، انسان به حقیقت و کمال خواهد رسید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
