

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۲
ما مست شدیم و دل جدا شد
از ما بگریخت تا کجا شد
چون دید که بند عقل بگسست
در حال دلم گریزپا شد
او جای دگر نرفته باشد
او جانب خلوت خدا شد
در خانه مجو که او هواییست
او مرغ هواست و در هوا شد
او باز سپید پادشاه است
پرید، به سوی پادشا شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالتی از مستی و شیدایی میپردازد که در آن دل از خود دور شده و به جستجوی معشوق میپردازد. او بیان میکند که با شکستن بند عقل، دل به جایی خالی و الهی پرواز میکند. در واقع، دل به سوی خلوت خدا میرود و در دنیای عرفان و معنویت جستجو میکند، و نه تنها در دنیا بلکه به سرزمینی دیگر و به سوی پادشاهی آسمانی پرواز میکند. شاعر به زیبایی توهمی از پرندهای را به تصویر میکشد که در جستجوی آزادی و وصل است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
