

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۳
ساقی برخیز کان مه آمد
بشتاب که سخت بیگه آمد
ترکانه بتاز وقت تنگست
کان ترک ختا به خرگه آمد
در وهم نبود این سعادت
اقبال نگر که ناگه آمد
عاشق چو پیاله پر ز خون بود
چون ساغر می به قهقه آمد
با چون تو مه آنک وقت دریافت
تعجیل نکرد ابله آمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از حضور یک ماه زیبا سخن میگوید که باعث شتاب و نشاط میشود. او به ساقی دستور میدهد که بیدار شود و به مهمانی بیفتد زیرا زمان بسیار محدود است. عشق و شوق به معشوق به گونهای توصیف شده که عاشق تشنه در پی میآید و بیخبر از زمان، دل به محبوب میسپارد. همچنین بیان میشود که تنها کسانی که از عشق فرار کنند، همچون کاه در خرمن باقی میمانند و در نهایت به شور و حال تبریز اشاره میشود که حال و هوای عاشقانه را به تصویر میکشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
