

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۴
گر مایهٔ دهر جان فزا بود
زیرا که در او پری ما بود
مر پریان را ز حیرت او
هر گوشه مقال و ماجرا بود
عقلست چراغ ماجراها
آن جا هش و عقل از کجا بود
در صرصر عشق عقل پشهست
آن جا چه مجال عقلها بود
از احمد پا کشید جبریل
از سدره سفر چو ماورا بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف حال و هوای عشق و عرفان میپردازد و بیان میکند که عشق در دیار عرفانی و والای خود، زندگی و جان میآفریند. مولانا از شگفتی و حیرت وجود پریان در عالم عشق سخن میگوید و میفرماید که عقل در این مرحله کمارزش میشود. او به داستانهای معروف عشق نظیر لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا اشاره میکند و نشان میدهد که در این عالم عشق، هرگونه عقل و تعقل بیفایده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در این دریای عشق و وصال، هیچ چیز جز روح محبوب وجود ندارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
