

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۲
بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید
چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی
که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید
ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید
که ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آید
بخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیره
که تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آید
بنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبش
همگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی حالتی انسانی میپردازد که در آن، انسان در جستجوی حقیقت و معناست. در این مسیر، تجربههای زندگی و مرگ را با هم در میآمیزد و به درک عمیقتری از وجود خود و جهان پیرامون میرسد. شاعر به اهمیت آگاهی و شناخت از خود و خدا اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که انسان باید از امکانات و زمان در دسترس بهرهبرداری کند. همچنین، او به زیباییهای پنهان زندگی و شگفتیهای آن میپردازد و به شیوهای عمیق دعا میکند تا درک و بصیرتی فراتر از ظواهر به دست آورد. در نهایت، یک دعوت به توجه و مراقبت میکند که با توجه به تغییرات زندگی، انسان باید آماده پذیرش ورود حقیقت باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
