

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۶۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۳
خنک آن کس که چو ما شد، همگی لطف و رضا شد
ز جفا رَست و ز غصّه، همه شادی و وفا شد
ز طرب چون طربون شد، خِرَد از باده زبون شد
گروِ عشق و جنون شد گهرِ بحرِ صفا شد
مَه و خورشید نظر شد، که از او خاک چو زر شد
به کَرَم بحر گهر شد به روش بادِ صبا شد
چو شهِ عشق کشیدش، ز همه خَلق بُریدش
نظرِ عشق گزیدش، همه حاجات روا شد
به سفر چون مَهِ گردون به شبِ چارده پُر شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل دربارهٔ حالتی از انس و وصال با عشق الهی و دستیابی به لطف و رضاست. شاعر به توصیف شادی و وفا پرداخته و ابراز میکند که پس از رهایی از غم و درد، به سرور و خوشی رسیده است. عشق و جنون به او طراوت بخشیده و هر چیزی را به زیبایی دگرگون کرده است. در این راه، او از همه چیز بریده و تنها به عشق توجه کرده، و در لحظهای خاص، به معانی عمیق و نورانی دست یافته است. همه چیز در این حالت، از زمین تا آسمان، تغییر کرده و به مرتبهای بالاتر ارتقا یافته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
