

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه، که فردات بخواند
دَر اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پسِ صبر، تو را او به سَرِ صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رَهها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سَرِ میش ببُرّد
نهلد کُشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
چو دَمِ میش نمانَد ز دَمِ خود کُنَدش پُر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به موضوع امید و صبر میپردازد و به شنونده توصیه میکند که در برابر مصائب و دشواریها نومید نشود. شاعر به این نکته تأکید میکند که اگرچه ممکن است عواطف یا وضعیتهای سختی پیش بیاید، ولی با صبر و انتظار، در نهایت موانع کنار رفته و درهای جدیدی به روی آدمی گشوده میشود. او استفاده از مثالهای مختلف، همچون سر بریدن میش و قدرت الهی، را برای نشان دادن این حقیقت آورده و به اهمیت ایمان به رحمت و کرم خداوند اشاره میکند. در پایان، مولانا به عمق و غیرقابل قیاس بودن دل انسان و جستجوی آن در جهان میپردازد و دعوت میکند تا در برابر مسکرات عشق و معرفت خاموش و بیگفتوگو باشیم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
