

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۶
خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
در مرگ برخورنده ابدا فراز گردد
چو نظر کنی به بالا سوی آسمان اعلا
دو هزار در ز رحمت ز بهشت باز گردد
چو فتاد سایه تو سوی مفسدان مجرم
همه جرمهای ایشان چله و نماز گردد
چو رکاب مصطفایی سوی عفو روی آرد
دو هزار بولهب هم خوش و پرنیاز گردد
چو دو دست همچو بحرت به کرم گهرفشان شد
رخ چون زرم زر آرد که به گرد گاز گردد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به وصف ویژگیهای کسی میپردازد که به ذاتی از رحمت و کرامت الهی دست یافته است. شاعر از عمر دراز و زندگی سرشار از رحمت کسی سخن میگوید که با نگاهی به آسمان، از درهای رحمت خدا بهرهمند میشود. اویار، وجودش موجب آمرزش و عفو عیوب دیگران است و به دلیل مقام بلندش، گناهکاران را به توبه وادار میکند. در نهایت، شاعر تأکید دارد که در پی وصال الهی و تجلیات او، گشایش در کارها به وجود میآید و هر چه غیر از خداوند را رها کنند، همه چیز با او متصل میگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
