

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۹
چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد
ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بیمر
پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد
نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی
دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد
همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردی
سوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد
تو بخند خنده اولی که روان شوی به مولی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حرکت کاروان اشاره میکند که به سمت مقصد روان است و از توقف و تعویق پرهیز میکند. او از دلمشغولیها و غمها سخن میگوید و به اهمیت خوشی و لذت در زندگی اشاره میکند. با نگاهی به آسمان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که تمامی چیزها از لامکان به دست آمده و انسان باید برای رسیدن به خوشی تلاش کند. در پایان، او میگوید که با خنده و رضایت از درون، باید به سمت مولای خود حرکت کند و به خداوند امید داشته باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
