

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۴
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند
عاشقان را چو همه پیشه و بازار توی
عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند
سفها سوی مجالس گرو فرج و گلو
فقها سوی مدارس پی تکرار شدند
همه از سلسله عشق تو دیوانه شدند
همه از نرگس مخمور تو خمار شدند
دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دست
پر گشادند و همه جعفر طیار شدند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به توجه و عشق عمیق عاشقان به معشوق پرداخته است. پس از عید، مردم به کارهای روزمره خود پرداختند، اما عاشقان از هر گونه شغل و بازار جز محبت او دور شدند. آنان در حالت دیوانگی به عشق او غرق شده و تمامی توهمات دنیوی را کنار گذاشتند. مولانا به بیان حال عاشقان میپردازد که حتی از جان خود نیز برای وصال معشوق میگذرند و مانند منصور در عشق خود به او جان میدهند. در نهایت، اشاره به سرگشتگی و نشئگی عاشقان در عالم عشق و سخنوری نشان از جهانی پر از شوق و عشق دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
