

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۶
آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
گر ره قافله عقل زند تا بزند
آنک نقل و می او در ره صوفی نقدست
رسدش گر به نظر گردن فردا بزند
گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دل
خیمه امن و امان بر سر غوغا بزند
عمری باید تا دیو از او بگریزد
احمدی باید تا راه چلیپا بزند
در هر آن کنج دلی که غم تو معتکفست
نیم شب تابش خورشید بر آن جا بزند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیبایی و نور چهره محبوب اشاره دارد و تأکید میکند که عشق و معرفت به او میتواند عقل را روشن کند. در آن به اهمیت دل و جستجوی آرامش در هیاهو نیز پرداخته شده است. مولانا از عشق به عنوان راهی برای فرار از غمها و ورود به عیش و زیبایی یاد میکند و به دلها توصیه میکند که در جستجوی نور و حقیقت باشند. او از عمق تجربیات و دعوت به مقام عرفانی سخن میگوید و بر لزوم رهایی از موانع و قیدها تأکید میکند. در نهایت، شاعر به نور و عشق به عنوان هدایتی برای دلهای تشنه اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
