

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۹۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰
واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
جز قیاس و دوران هست طرق لیک شدست
بر اولوالفقه و طبیب و متنجم مسدود
اندر این صورت و آن صورت بس فکرت تیز
از پی بحث و تفکر ید بیضا بنمود
فرق گفتند بسی جامعشان راه ببست
رو به جامع چو نهادند دو صد فرق فزود
فکر محدود بد و جامع و فارق بیحد
آنچ محدود بد آن محو شد از نامحدود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مدرسه عشق و جستجو برای حقیقت میپردازد و بر مشکلاتی که عاشق و معشوق درک نمیکنند، تأکید میکند. او به همگان هشدار میدهد که بحثهای فلسفی و نظری نمیتوانند به حقیقت منتهی شوند و در این مسیر، تفکر و اندیشیدن تنها راهی است که ممکن است به فهم عمیقتری منجر شود. همچنین، او تأکید میکند که در نهایت، حقیقت از دوگانگیها فراتر است و نمیتوان آن را به صورت محدود شناخت. در این فرآیند، انسان باید از زوایای فکری مختلف فراتر رود تا به شناختی بیحد و مرز برسد که فراتر از حجابهای زبانی و تعاریف باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
