

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰
امروز گزافی ده آن باده نابی را
برهم زن و درهم زن این چرخِ شَتابی را
گیرم قدحِ غیبی از دیده نهان آمد !
پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را
ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه
بربای نقاب از رخ، آن شاهِ نقابی را
تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ
برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را
گر زان که نمیخواهی تا جلوه شود گلشن
از بهر چه بگشادی دکان گلابی را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق به عنوان نیروی زندگی و سرخیابانی یاد میکند که مستی و خرابی را به ارمغان میآورد. او به شتاب زندگی و تضادهای آن اشاره میکند و از عشق میخواهد که نقاب از چهرههای فریبنده بردارد. با بهرهگیری از تشبیهات مختلف، احساسات درونی و عطش به وصال را نشان میدهد، به طوری که وجود او به دنبال آب حیات است. در پایان، شاعر به این نکته تأکید میکند که باید از خواب غفلت بیدار شد و جمال عشق را درک کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
