

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۱
عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
دولتی هست حریفان سر دولت خارید
چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید
که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید
دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید
که امیران دو صد خرمن و صد انبارید
با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید
در چنین معصرهای غوره چرا افشارید
دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید
نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حال و هوای خوش و لذتبخش زندگی در کنار معشوقه و عیش و نوش میپردازد. مولانا به زیباییها و لطافتهای عشق اشاره میکند و از عشق و شکرینی آن سخن میگوید. او از مخاطبین میخواهد که قدر این لحظات را بدانند و در جمع لذیذ و دوستداشتنی زندگی کنند، به جای آنکه در جستجوی تعاریف و انتزاعات بیمورد باشند. همچنین، با یادآوری حضور شمس تبریزی، شاعر به اهمیت درک عمیق عشق و وجود در این دنیا تأکید میکند و از ما میخواهد تا از زیباییهای اطراف خود بهرهور شویم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
