

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۴
بار دیگر یار ما هنباز کرد
اندک اندک خوی از ما باز کرد
مکرهای دشمنان در گوش کرد
چشم خود بر یار دیگر باز کرد
هر دم از جورش دل آرد نو خبر
غم دل ترسنده را غماز کرد
رو ترش کردن بر ما پیشه ساخت
یک بهانه جست و دست انکاز کرد
ای دریغا راز ما با همدگر
کو دگر کس را چنین همراز کرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس دل شکستگی و درد ناشی از بیوفایی یار صحبت میکند. او به یاد میآورد که یارش چگونه کمکم از او دور شده و به دیگری نگاه کرده است. هر بار که خبر جدیدی از جور و بیمهری او میرسد، دل شاعر بیشتر میشکند. شاعر در این حال از دل خود میخواهد که صبوری را پیشه کند و به عاقبت کار بیندیشد، چرا که میداند یار در نهایت او را فراموش نکرده است. در نهایت، او امیدوار است که این عشق هنوز میتواند به زندگی و خوشبختی برگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
