

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۶
ای خدا از عاشقان خشنود باد
عاشقان را عاقبت محمود باد
عاشقان را از جمالت عید باد
جانشان در آتشت چون عود باد
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خون آلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
مه کم آید مدتی در راه عشق
آن کمی عشق جمله سود باد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به ستایش عاشقان و ارتباط عمیق آنها با خدا اختصاص دارد. شاعر از خداوند میخواهد که عاشقان را خشنود کند و زندگی آنها را به نور جمال الهی مزین سازد. او به شدت عشق را گرامی میدارد و از برخاستن از آن ابراز نارضایتی میکند. در این شعر، مرگ نه تنها ترس آور نیست، بلکه عاشقان از آن استقبال میکنند و میخواهند به عشق ادامه دهند. در نهایت، شاعر به آفرین بر عشق و دینی که بر دوش عاشقان است، اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
