

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۹
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
هر چه کشت افزاست آتش چون بود
نقشهایی که نگارد آن نگار
عقل آن را جز که مفرش چون بود
شربتی را کو به مست خود دهد
جز لطیف و پاک و دلکش چون بود
کشتی شش گوشهست این شش جهت
بحر بیپایان در این شش چون بود
نرگس چشمی کز این بحر آب یافت
در شناس بحر اعمش چون بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به وصف عشق و جمال دلبر میپردازد و از نتایج محبت و زیباییهای آن سخن میگوید. او تأکید میکند که کارهای دلبر حتی اگر ناخوشایند به نظر برسند، به نوعی دوای دردهای عشاق هستند. یکی دیگر از مضامین شعر، اهمیت فهم و شناخت عمیق از حیات و وجود است که در آن به چشمی که در رضا گشوده میشود اشاره میکند. شاعر همچنین هشدار میدهد که در سُکر عشق، انسان نباید از یاد حق غافل شود و در نهایت به نفی خموشی در برابر حق و ضرورت آگاهی تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
