

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۰
صاف جانها سوی گردون میرود
درد جانها سوی هامون میرود
چشم دل بگشا و در جانها نگر
چون بیامد چون شد و چون میرود
جامه برکش چونک در راهی روی
چون همه ره خاک با خون میرود
لاله خون آلود میروید ز خاک
گرچه با دامان گلگون میرود
جان چو شد در زیر خاکم جا کنید
خاک در خانه چو خاتون میرود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سفر روح و جان انسانها اشاره میکند و به دو مسیر متفاوتی که جانها طی میکنند، میپردازد. جانهای شریف و پاک به سمت آسمان و مبدأ اصلی خود میروند، در حالی که جانهای پست به سمت پایین و دنیای مادی کشیده میشوند. او از زیبایی و لطافت جانهای عرشی سخن میگوید و به دیوانگی و فساد جانهای فرعونی و قارونی اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که جانهای پاک به دنبال حقیقت و کمال هستند، در حالی که جانهای پست در زمین و تاریکی باقی میمانند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
