

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۳
مرگ ما هست عروسی ابد
سِر آن چیست هو الله احد
شمس تفریق شد از روزنهها
بسته شد روزنهها رفت عدد
آن عددها که در انگور بود
نیست در شیره کز انگور چکد
هر کی زندهست به نورالله
مرگ این روح مر او راست مدد
بد مگو نیک مگو ایشان را
که گذشتند ز نیکو و ز بد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا با نگاهی عرفانی به مفهوم مرگ و زندگی میپردازد. شاعر مرگ را به عنوان عروسی ابدی میبیند که نشاندهندهی اتحاد با نور الهی است و به این نکته اشاره میکند که زندگی حقیقی در روشنی خداوند نهفته است. وی بر این باور است که کسانی که به نور خدا زندهاند، از مرگ نیز سود میبرند و نباید دربارهی آنها قضاوت کرد. شاعر همچنین بر لزوم نگاه عمیق و درست به حق تاکید کرده و اشاره میکند که نور حقیقی خداوند با نور جسمانی متفاوت است. در نهایت، مولانا به ارتباط عمیق میان عشق و حقیقت اشاره میکند و بر وجود بیداری در خواب عشق تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
