

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۴
از دل رفته نشان میآید
بوی آن جان و جهان میآید
نعره و غلغله آن مستان
آشکارا و نهان میآید
گوهر از هر طرفی میتابد
پای کوبان سوی جان میآید
از در مشعله داران فلک
آتش دل به دهان میآید
جان پروانه میان میبندد
شمع روشن به میان میآید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی حالات روحی و عاطفی خود پرداخته و به عشق و سر مستی اشاره میکند. او از نشانههای محبت و حضور معشوق در دل خود سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه بوی جان و شوق از دلش به بیرون میتراود. در این شعر، تصویر پروانهای که به شمع جذب میشود و نور آفتابی که به تدریج نمایان میشود، نماد عشق و جستجوی حقیقت است. همچنین، نعره و غلغله مستان نشاندهنده شور و شوقی است که در درون شاعر وجود دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
