

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۷
هر کجا بوی خدا میآید
خلق بین بیسر و پا میآید
زانک جانها همه تشنهست به وی
تشنه را بانگ سقا میآید
شیرخوار کرمند و نگران
تا که مادر ز کجا میآید
در فراقند و همه منتظرند
کز کجا وصل و لقا میآید
از مسلمان و جهود و ترسا
هر سحر بانگ دعا میآید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر بیانگر عطش انسانها برای شناخت و ارتباط با خداوند است. در آن، انتظار و تشنگی برای وصال الهی و دریافت نعمتهای روحانی تصویر میشود. انسانها از هر قوم و مذهب، در انتظار نشانهای از حق هستند و صدای دعا و نیایش در دلهایشان طنینانداز میشود. شاعر به پاکی دل و گوشها تأکید میکند و میگوید که تنها آنها که پاکاند میتوانند صدای الهی را بشنوند. در انتها، اشاره به آمدن شکر و نعمتها و نیز ظهور شاه هستی میشود که دعوت به آرامش و سکوت برای دریافت این فیض الهی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
