

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۵
عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
هر مردهای ز گوری برجست و پیشش آمد
دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد
جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد
جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش
مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد
خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد
کب از جوار آتش همطبع آتش آمد
جان و دل فرشته جفت هوای حق شد
گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ آمدن عید و حضور دلدار است که حال و هوای شادی و سرور را به ارمغان میآورد. در این دوران، مردگان نیز از گور برمیخیزند و دلها به عشق و شوق زندگانی جدید میجوشند. عشق به محبوب، جانی تازه به انسانها میبخشد و روحها با نور محبت پر میشود. در این میان، آسمان و جهانیان نیز تحت تأثیر این عشق قرار گرفته و هماهنگی با حق و حقیقت را مییابند. شاعر دعوت میکند تا دلها را پاک کنیم و از نعمتهای عشق الهی بهرهمند شویم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
