

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶
ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زنده
احسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا
دریای جمال تو چون موج زند ناگه
پرگنج شود پستی فردوس شود بالا
هر سوی که روی آری در پیش تو گل روید
هر جا که رَوی، آیی، فرشت همه زر بادا
وان دم که ز بدخویی دشنام و جفا گویی
میگو که جفای تو حلواست همه حلوا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و میگوید که همه چیز تحت تأثیر اوست و در حضور او، گلها میشکفند و زیباییها نمایان میشوند. او از قدرت عشق و تأثیرش بر دلها سخن میگوید و حتی دشنام و جفاهای معشوق را به عنوان شیرینی تعبیر میکند. در نهایت، شاعر از خداوند درخواست میکند که دل معشوق را به او باز کند و زندگی و فخر بیشتری به او عطا کند تا این عشق به فخر و زیبایی برای خود او نیز تبدیل شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
