

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۲
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
بی ابر و بیغبار در آن مه نظر کنند
در دانههای شهوتی آتش زنند زود
وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند
از خارخار این گر طبع آن طرف روند
بزم و سرای گلشن جای دگر کنند
بر پای لولیان طبیعت نهند بند
شاهان روح زو سر از این کوی درکنند
پای خرد ببسته و اوباش نفس را
دستی چنین گشاده که تا شور و شر کنند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف سفر روحانی و بصیرت پرداخته است. او به اهمیت رهایی از دنیا و بندهای شهوت اشاره میکند و از کسانی که میتوانند با عشق و نور به حقیقت برسند یاد میکند. در این مسیر، شایستگی و ارزش عشق بر هر چیز دیگری برتری دارد و برکات آن جان انسانها را زنده میکند. شاعر همچنین به نقش شمس تبریزی به عنوان الگو و مرشد در این سیر و سلوک معنوی تأکید میکند، و بر تأثیر حضور او بر روح و جان ستایش میکند. در نهایت، غزل به پرتو افکنی عشق و روشنی آن در زندگی میپردازد و از مخاطبان میخواهد که به این مسیر توجه کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
