

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۷
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم
زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد
وان جمله چشمها شده حیران چشم تو
که صد هزار رحمت بر چشمهات باد
بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو
هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی چشم محبوب اشاره میکند و آن را منبع حلاوت و مستی میداند. چشم محبوب آنقدر خاص و بینظیر است که بر دیگر چشمها غلبه دارد و به گفته شاعر، حتی قدرت خداوند در آفرینش این چشم مشهود است. تماشای این چشم، در جانها تأثیر عمیق میگذارد و به حیرت میافکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که چشمی مانند این را هیچ چشم دیگری نمیتواند ببیند و تنها یاد آن در دلها بر جای میماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
