

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۸
به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
یک یک برد شما را آنک مرا ببرد
آن را که بود آهن آهن ربا کشید
وان را که بود برگ کهی کهربا ببرد
قانون لنگری به ثری گشت منجذب
عیسی مهتری را جذب سما ببرد
هر حس معنوی را در غیب درکشید
هر مس اسعدی را هم کیمیا ببرد
از غارت فنا و اجل ایمنست و دور
آن کس که رخت خویش سوی انبیا ببرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به ابراز عشق و ارادت به وجود مقدس اشاره دارد که انسان را به حقیقت و زیبایی میکشاند. مولانا از جذبه و کششهای معنوی سخن میگوید که جانهای مشتاق را به سوی خود جلب میکند و به قضا و قدر الهی رهنمون میسازد. او همچنین به ایمنی از فنا و مرگ اشاره میکند، به ویژه برای کسانی که راه انبیا را در پیش میگیرند. در پایان، شاعر دل خوشبختی را میستاید که ناگهان به جمال و زیبایی حق میرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
