

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰
چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد
دل میجهد نشانه که دلدار میرسد
این هدهد از سپاه سلیمان همیپرد
وین بلبل از نواحی گلزار میرسد
جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی
بفروش خویش را که خریدار میرسد
آن گوش انتظار خبر نوش میکند
وان چشم اشکبار به دیدار میرسد
آن دل که پاره پاره شد و پارههاش خون
آن پاره پاره رفته به یک بار میرسد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از انتظار و شوق دیدار یار صحبت میکند و با تشبیهات زیبا از حالات دل و چشم خود میگوید. او به تمثیلهایی مانند هدهد سلیمان و بلبل در باغ اشاره میکند که همه به علت رسیدن دلدار به پرواز درآمدهاند. در این دنیای عاشقانه، دلهای شکسته و چشمهای اشکبار آمادهی وصال هستند و حتی عشق و زیبایی به سمت باغِ دلها میآیند. همچنین اشاره به فرار دزدان و آمدن محبوب، نشاندهندهی یک تحول مثبت و خوشایند است که امیدها و خوشحالیها را نوید میدهد. شاعر نوید میدهد که پس از این انتظار، وقت وصال و جشن و شادی فرامیرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
