

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۲
این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد
بی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد
مهمان او شدیم که مهمان همیخورد
یار کسی شدیم که او یار میکشد
چون یوسفی بدید چو گرگان همیدرد
چون مؤمنی بدید چو کفار میکشد
ما دل نهادهایم که دلداریی کند
یا گر کشد به رحم و به هنجار میکشد
نی نی که کشته را دم او جان همیدهد
گرچه به غمزه عاشق بسیار میکشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عظمت و قدرت عشق میپردازد و تأکید میکند که عشق توانایی بیدار کردن عقل و روح انسان را دارد. او به توصیف حال و هوای عاشقانهای میپردازد که در آن عشق بدون هیچ گونه سلاحی به جان انسان میافتد و میتواند او را به کمال برساند. همچنین، شاعر به دوگانگی حیات و مرگ اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی میتواند جان تازهای به عاشق ببخشد. در نهایت، او با استفاده از نمادهای طبیعت، جدایی و درد عاشقانه را به تصویر میکشد و از زیباییهای عشق سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
