

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۲
جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید
روی زمین سبز شد جَیب درید آسمان
بار دگر مه شکافت روح مجرد رسید
گشت جهان پرشکر بست سعادت کمر
خیز که بار دگر آن قمرین خد رسید
دل چو سُطُرلاب شد آیتِ هفت آسمان
شرح دل احمدی هفت مجلد رسید
عقل معقل شبی شد برِ سلطان عشق
گفت به اقبال تو نفس مقید رسید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف لحظهای از تجلی نور محمد و آمدن زمان بقا و سعادت میپردازد. در این حال، زمین و آسمان به جنب و جوش درمیآیند و خوشحالی و شکرگزاری در جهان حاکم میشود. گوینده به تشویق تحولاتی میپردازد که روحها به حیات دوباره میرسند و طبل قیامت به صدا درمیآید. او از سرنوشت دلهای پاک و عشق سخن میگوید و به شوق آمدن ایام خوش و عیش و خوشحالی اشاره میکند. در دل این شور و شوق، واژهها و نقشها به صورت خیال در هم میآمیزند و به سوی حقیقتی عمیقتر از زیبایی و عشق بلند میشوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
