

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۸۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۳
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد
فرد چرا شد عدد از سبب خوی بد
ز آتش بادی بزاد در سر ما رفت باد
گشت جدا موجها گرچه بد اول یکی
از سبب باد بود آنک جدایی بزاد
جام دوی درشکن باده مده باد را
چون دو شود پادشاه شهر رود در فساد
روز فضیلت گرفت زانک یکی شمع داشت
هر طرفی شب ز عجز شمع و چراغی نهاد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ اتحاد و یگانگی روحهاست و این ایده را مطرح میکند که جان من و جان تو در حقیقت یکی هستند و جدا شدن آنها ناشی از جهالت و خصائص بد انسانی است. مولانا به تأکید بر اینکه این جداییها تنها به دلایلی چون ناپایداری و نادرستی افکار است، پرداخته و نشان میدهد که در واقع، اصل همه چیز یکی است. او همچنین به تضاد بین نور و تاریکی، و درستی و فساد در زندگی انسانها اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که با وجود رحمت الهی، بندگی واقعی در درک یگانگی و وحدت نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
