

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۱
دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید
آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید
طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به描 و توصیف بهار و زیباییهای طبیعت در این فصل میپردازد. با رسیدن بهار، گلها و شکوفهها در باغ به نمایش درمیآیند و سرما به تدریج از بین میرود. شاعر از جلوههای زیباییهای بهار و سرور ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که این فصل جدید، نویدبخش عشق و شادابی است. همچنین اشارههایی به معشوق و عاشق و لذتی که از دیدار یکدیگر حاصل میشود، وجود دارد. در کنار این، به مفاهیم بخشش و رهایی نیز اشاره شده است که به تازگی و زیبایی در زندگی انسانها مرتبط است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
